کتاب پیش از آنکه بخوابم

اثر اس. جی. واتسون از انتشارات آموت - مترجم: شقایق قندهاری-داستان تریلر

اتاق خواب غیرعادی است و ناآشنا. نمی‌دانم کجا هستم و چطور شد که از این‌جا سر در آوردم. ماندم چطوری باید خودم را به خانه برسانم. من شب را همین‌جا گذرانده‌ام. با صدای زنی از خواب بیدار شدم و اولش خیال کردم او کنارم روی تخت خوابیده است، ولی بعد متوجه شدم دارد اخبار می‌گوید و من صدای ساعت رادیویی را می‌شنوم، و وقتی چشم‌هایم را باز کردم، دیدم اینجا هستم، در اتاقی که نمی‌شناسم.


خرید کتاب پیش از آنکه بخوابم
جستجوی کتاب پیش از آنکه بخوابم در گودریدز

معرفی کتاب پیش از آنکه بخوابم از نگاه کاربران
â € œWhat ما هستند، اگر نه تجمع خاطرات ما؟ Ive تا به حال چشم من بر روی این کتاب از قبل از آن منتشر شد و شب گذشته من تصمیم گرفتم آن را در نهایت زمان است. من واقعا می خواستم یک هیجان روانشناختی باشم که حدس بزنم. و این را انجام دادید؟ خوب، اجازه دهید فقط بگویم من تا 2 صبح بود، بخشی به دلیل اینکه این کتاب غیر قابل تحمل است، و بخشی از آن به دلیل اینکه کمی سخت است که نور را روشن کرده و بعدا به خواب برسم. قبل از رفتن به خواب، در مورد یک زن به نام کریستین که از خواب بیدار می شود هر روز صبح بدون هیچ خاطره ای از او چه کسی است. از طریق تصاویر نشانه گذاری شده و کمک شوهرش هر روز او زندگی خود را با هم تلفیق می کند و از حادثه ای که او را به این طریق ساخته است می آموزد. اما پس از آن یک دیدار از یک دکتر مرموز او را به سمت مجله خصوصی اش که خودش به خود می نوشت هدایت می کند - مجله ای که می گوید چیزهای او ممکن است به نظر نرسد و فردی که او باید بتواند اعتماد کند دروغ می گوید. شخصا، این کتاب را بسیار هیجان زده ام. من تقریبا همه چیز را در مورد آن دوست داشتم کریستین یک شخصیت پیچیده و جالب بود - من تا به حال در داخل ذهن او کشیده شده بود که حوادث رمان ها به معنای واقعی کلمه قلب من را پوند. من عاشق رمان شدم و بسیار خرسند بودم و تقریبا خیلی خوشحال شدم اما در انتها نفهمیدم که در پایان چه چیزی نشان می دهد. برای من، بهترین نوع هیجان انگیز، آنهایی هستند که داستان آن به اندازه کافی قوی است که توسط یک خواننده نابینا نابود شده است. به عبارت دیگر - اگر حدس بزنید چه اتفاقی می افتد، واقعا مهم نیست. و من فکر می کنم این یکی از آن کتاب هاست. در پایان، من شروع به کشف چیزهایی کردم، اما به جای اینکه ناامید شدم، من را به نویسندگان متقاعد کرد که هر کلمه ای در پیش بینی و وحشت است. همچنین نشان می دهد چند لایه است. بنابراین فقط یک پیچ و تاب بزرگ نیست / نشان می دهد، اما بسیاری از چیزهایی که برای کشف در طول دوره کتاب وجود دارد. من این را خیلی بیشتر دوست دارم. بزرگترین شکایات از افرادی که این کتاب را دوست نداشتند، عبارتند از: الف) همانطور که همسر مسافران زمان واقعی است؛ ب) آن را در اطراف وسط کمی تکرار می کند. هر دو درست هستند، اما من را ناراحت نمی کنند. به شما بگویم که چرا این کتاب کمی تکراری می شود وقتی کریستین ابتدا باید روزنامه خود را هر روز بخواند تا همه چیز را درک کند. این کتاب قطعا در هر زمان به جزئیات نمی رسد، اما من می توانم درک کنم که چرا مردم آن را دوست ندارند. من، از سوی دیگر، ذهن نداشتم. در حقیقت، من فکر کردم که این تعظیم حتی بیشتر شده است و من به طور ذهنی از آنچه که بعدا می آید، فریب می خورم. من برای دومین بار خسته نشدم. به عنوان یک واقعیت واقعی، نویسنده به نوعی داستان آمنزایی را برای داستان کار می کند - یک آمینا، که در آن کریستین تقریبا هیچ حافظه کوتاه مدت خود را به یاد نمی آورد، اما می تواند کوتاهی خود را حفظ کند حافظه طولانی مدت طول ساعات بیداری خود را. این یک شب بازنشانی می شود. اما، صادقانه بگویم، من کاملا عاشق خواندن درباره بیماری های عجیب و غریب نادر، به خصوص روانشناسی. و بسیاری از بیماری های عجیب و غریب و باور نکردنی وجود دارد که برای من غیر قابل انکار نبودن است و تصور کنید که یک ناهنجاری نادر از این نوع ممکن است وجود داشته باشد. اگر فکر می کنید، مانند من، می توانید مسائل فوق را نادیده بگیرید، من نمی فهمم که چرا شما این را دوست ندارید بسیار متفاوت، بسیار ناراحت کننده و بسیار لذت بخش است. وبلاگ. | فیس بوک | توییتر | نمایش مشخصات عمومی | یوتیوب | Pinterest

مشاهده لینک اصلی
من فقط بعد از خواندن یک کتاب، به بررسی Goodreads میپردازم. من این کار را می کنم چون پس از خواندن این بررسی ها تعجب می کنم که آیا کتاب مشابه آن را خوانده ام. بیشتر با دادن توضیح تا حدودی طولانی از طرح کتاب شروع می شود. چرا؟ به من بگو که چی فکر کردی من می دانم که در مورد آن چه هست. من می خواهم بدانم شما چه چیزی را می دانید. در این نقطه من واقعا دیوانه می شوم چون نظرات تقریبا همیشه مثبت هستند. من آرزو می کنم این افراد معلمان انگلیسی من بودند. من برای آنچه که من نوشتم، به دست آوردم. این کتاب یک چیز برای آن است - یک فرض هوشمندانه. پس از آن، به سرعت با یک راوی آزار دهنده، نوشتن بد و پایان قابل پیش بینی فرو می رود. من تعجب می کنم که بسیاری از مردم از خواندن کتاب های بد خارج می شوند. من الان می دانم آنها فکر می کنند که کتاب های خوب هستند موفق باشید. به همین دلیل است که جیمز پترسون ثروتمند است.

مشاهده لینک اصلی
من می توانم یک داستان خوب را برای یک داستان خوب غافلگیر کنم، اما این یکی از آستانه تحمل ابهام غلط من است. بخش تحلیلی مغز من می خواهد این امتیاز را حتی پایین تر بدهد، اما علاقه من را حفظ کرد، بنابراین من باید عادلانه باشم. این یک لبه شوم است که خواندن را حفظ می کند - حداقل تا زمانی که شما شروع به فهمیدن همه چیز کنید تا مدت طولانی قبل از آن نشان داده شود. اگر من تمام ناهماهنگی های خنده دار و اتفاقی راحت را ذکر کنم، فرد آن را برای افرادی که فقط می خواهند فرار جذب را بخوانند، خراب می کند. اگر شما قادر به خاموش چشم نورد، @ او، هیچ! @ بخشی از ذهن شما، شما احتمالا آن را دوست دارم. S.J. واتسون، من به طور کلی در مسیر شما قرار می گیرم من در پیش بینی شما هراس دارم اما هی، گریت در مورد گزینه فیلم.

مشاهده لینک اصلی
نگرش منفی من یک زنگ است، من قسم می خورم. من چنین چشم انداز مثبت کمی هستم. تقریبا هر کتابی که خواندم با پنج ستاره در سرم شروع می شود. به سختی باید چیزی بدست آورد؛ فقط باید به آنچه که از آن شروع شده است، نگه داشته شود. اما وای، این کتاب از یک صخره یا چیزی افتاد! چه اتفاقی افتاده است؟ اولا این کامیون را از این حفره ها باز کنید و از ابتدا شروع کنید. فرضیه این هیجان روانشناختی نسبتا ساده است. راوی اول شخص دارای اختلال است به طور خاص، او ترکیبی اسطوره ای از چندین نوع از آمنیازیایی دارد که به طور همزمان در یک زمان مشابه همزمان می شوند. شاید این اولین سرنخ من بود. او در اثر یک قسمت تهاجمی اسرارآمیز که سالها پیش به وقوع پیوسته است، دارای اختلال حرکتی عقب مانده است و در نهایت او دارای اختلال اضطرابی است که بر حافظه اپیزودیک او تأثیر می گذارد: او نمیتواند هیچ چیز جدیدی را حفظ کند. سرنوشت دوم من این است که این کتاب یک غلطک چشم است که او توانایی حافظه کوتاه مدت چند ساعت را دارد \"اساسا روز ارزشمندی است\" و تنها هنگامی که او خواب میبیند پاک می شود، که عمیقا کشش دارد تعریف آمنیازیس آنتروگرا را با یک حاشیه بزرگ دارد. ¹ بنابراین این راوی غیرقابل اعتماد با حافظه غیر قابل اعتمادش تلاش می کند جزئیات زندگی خود را با هم ترکیب کند، در حالی که اساسا نیاز به هر روز از ابتدا شروع می شود. من این ایده را دوست دارم من عقیده دارم که بدون حفظ حافظه، نمیتواند تجربیات و تجربیات ایجاد کند، او نمیتواند اوراق قرضههای بین فردی را با دیگران متجلی کند، به این معنی که او نمیتواند روابط را توسعه دهد یا به بلوغ عاطفی یا عشق دست یابد. او حتی نمیتواند احساس پیش بینی را تجربه کند؛ زیرا نیاز به یک پیشآگاهی از آینده در کنار دانش گذشته دارد و هر دو از لحاظ ظاهری غایب هستند، هر وقت که بخواهید هر روز صبح یادآوری کنید که برای شروع از خواب بیدار میشوید. هیچ آینده ای وجود ندارد، هیچ گذشته ای وجود ندارد، پیش بینی هیچ چیز وجود ندارد. فقط اینجا و اکنون است به خاطر علاقه من به این، من توانستم باورهایم را کمی با توجه به تفاوت های ظاهری فراموشی امنیازی متوقف کنم. با این حال، واتسون موفق به رهایی از آن شده است. احساس نارضایتی رادیو، سردرگمی و پارانویا وجود دارد، اما ناامیدی از وجود او در هر طلوع خورشید بعد از آن به خاطر پیشرفت قطعه، خیره شده است. و پایان دادن، خدا پایان خدا. آن را به سرعت به خواب قابل پیش بینی با \"Enemyâ €\" هزینه کرایه است که تمام شور و شوق بخشی از روانشناسی داستان از دست داده است. به راستی، من فکر می کنم این می تواند رمان مناسبی باشد، من واقعا انجام می دهم. با این حال، ساختار کلیسا واتسون، بیش از حد به دنبال مورد نظر است و کتاب به سادگی به توان بالقوه خود نمی رسد. ¹ پس از نوشتن این بررسی، من یک پست وبلاگ توسط نویسنده مطرح کردم که متشکل از ادعای من است که شکل روایت آمنیازیای ضد اضطراب تا حدودی از ساختگی است. مرتب سازی بر

مشاهده لینک اصلی
ژوئن 15th، 2am، 2011 من این را در مجله من بنویسم باید این کار را انجام دهم در غیر این صورت فردا می ترسم چیزی را به یاد نمی آورم. هر چيزي درباره كتابي كه امروز بخوانم و يا درباره من يا همسرمان چيزي بخواند، خوب است كه او مي گويد. من امروز صبح بیدار شدم و چشم هایم روی یک زن زیبای برجسته در یک بدن حتی قابل توجه تر پوشیدم که لباس زیر زنانه خوب بود که مانند یک دستکش مناسب بود. من نمیدانم در آن لحظه چه کسی هستم، او میگوید همسایه من است، اما من به یاد نمیآورم که ازدواج کرده ام! من سعی می کنم زندگیم رو با هم جمع کنم همه اینها برای جمع آوری اطلاعات زیاد است. گفته شده است که من در حادثه ای بودم که بیش از یک تخم مرغ افتاده بودم و سرم را زدم. عجیب اما من این را به یاد نمی آورم، این همان چیزی است که او همسر من به من می گوید. من باید این را در مجله ی بسیار مهم من بنویسید در غیر اینصورت دوباره از همان روال اجرا خواهم کرد و او یا تخم مرغ را به یاد نمی آورم. اوه بله این کتاب قبل از این که این کتاب را فراموش کنم، الهام بخش من برای نوشتن بیشتر در این مجله به عنوان قهرمان زن در وضعیت مشابه با من است. داستان او تا به حال بیشتر جذب، زمان آن است که من تقریبا به صفحات چسبیده به دنبال او قلب گرم شدن و دلهره آور است، من احساس می کردم اشک از شادی و غم و اندوه در تکمیل داستان او. این داستان در روایت اول شخص است و در یک جنبش فیزیکی جریان دارد. آنها می گویند اگر می توانیم گذشتهمان را کنار بگذاریم و بنویسیم، می توانیم آنچه را که داریم، درمان کنیم. امیدوارم همین کار را بکنم. داستان چیزی تازه و متفاوت بود که ارزش خواندن آن را داشت. وقتی فردا بیدار میشوم، باید در خواندن این مجله به یاد داشته باشم که باید این افکار را به اشتراک بگذارم و یک بررسی انجام دهم. نقد نیز در صفحه وب من و اینجا در اینجا دیده می شود و همچنین تماشای SJ واتسون در کتابخانه ریچارد و جودی در اینجا

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب پیش از آنکه بخوابم


 کتاب بازمانده
 کتاب همان خواهم شد که تو می خواهی
 کتاب مرده خاص
 کتاب جزیره کامینو
 کتاب آوای فرشته
 کتاب سیزده نفر سر میز شام